محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
59
خلد برين ( فارسى )
فيروز بخت وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ « 1 » برآيد و به كليد تيغ جهانستانى ، ابواب سلطنت پايدار بر روى جهان و جهانيان گشايد . القصه چون تراكمه به اردبيل رسيدند سلطانعلى پادشاه طريق رضا و تسليم سپرده به اتفاق برادران و والدهء بلقيس مكان همراه تركمانان به جانب اصطخر روان شد و در سنهء ست و تسعين و ثمان مائه كليهء احزان زندان به نزول آن گلدستهء گلزار كرامت و هدايت ، رشك روضهء رضوان و غيرت بهشت جاويدان گرديد و منصور بيك پرناك اگر چه در نظر ظاهر بينان ، تنگناى زندان را به نزول آن و الا گوهران يوسفستان نمود اما در خفيه و نهان ابواب رفاه حال و فراغ بال بر روى روزگار فرخنده آثار ايشان گشود و از در عقيدت و اخلاص درآمده سعادت خدمت آن ولينعمتزادگان را شرف روزگار خود شمرده گوى سعادت را از ميدان اخلاص و ارادت ربود و در روزگارى كه آن لآلى آبدار در صدف زندان گرفتار بودند اكثر اوقات ، قدرشناسان متاع گرانبهاى مردمى و مروت ، سلطان يعقوب را از آن حركت منع و به اطلاق شاهزادگان عالى تبار ترغيب مى - نمودند اما اثرى بر آن مترتب نمىگرديد تا وقت آن رسيد كه به شآمت آن جرأت و جسارت ، نخل حياتش به دهرهء انتقام از پاى درآيد و گوهر والاى درج شهريارى بر اورنگ سلطنت پايدار صعود نمايد . لاجرم چنانچه در محل خود ايمائى به آن شد در زمستان سنهء ست و تسعين و ثمان مائه در قشلاق سلطان پورقراباغ سفر آخرت اختيار كرده اساس دولت آن خاندان روى به اندراس نهاد و دست قضا ابواب انواع مصائب و رزايا چنانچه سبق ذكر يافت بر روى روزگار آن خاندان گشاد و امراى تركمان بيراهه روى پيش گرفته جمعى رقم سلطنت بر نام مسيح ميرزا برادر سلطان يعقوب كشيدند و گروهى بايسنغر ميرزاى پسرش را به ولايت عهد و پادشاهى گزيدند و اين معنى سلسله جنبان مواد نزاع و كلفت شده بين الفريقين مهم به محاربه و مقاتله انجاميد و بايسنغريان به ظفر و نصرت اختصاص
--> ( 1 ) - سورهء مريم ، آيهء 12 .